جرج هربرت مید(1863- 1931) در کتابش "ذهن، خود و جامعه"، کارش را با این فرض رفتارگرایانه واتسون آغاز می‌کند که روانشناسی اجتماعی، با فعالیت مشاهده‌پذیر، یعنی کنش و کنش متقابل اجتماعی سر و کار دارد. برخلاف واتسون و رفتارگرایان سنتی‌تر، مید رفتارگرایی را در دو جهت ذهن و جامعه بسط می‌دهد. پس ما با دو نوع رفتارگرایی سر و کار داریم؛ یعنی رفتارگرایی واتسونی که به عبارتی سنتی، روانشناختی یا تقلیدگرا و بنیادی است و دیگری رفتارگرایی اجتماعی که مید آن را برای حل مسائل چشم‌انداز واتسونی، ساخته و پرداخته کرد. مید استدلال می‌کند رفتارگرایی روانشناختی که ریشه در روانشناسی جانوری دارد، از ابعاد داخلی(ذهنی) و خارجی(اجتماعی) رفتار، چشم‌پوشی می‌کند. رفتارشناسان جانوری، واقعاً نمی‌توانند از ذهن یک موش سردر بیاورند؛ اما جامعه‌شناسان می‌توانند فراگردهای ذهنی انسان را درک کنند. به این ترتیب، مید در این که جانوران توانایی ایجاد جامعه به همان صورت جامعه انسانی را دارند، تردید داشت. او تنها به فرص مسلّم جامعه بسنده نمی‌کرد، بلکه مشتاق بود که در نظام فکری خود برای جامعه اولویت علّی قائل شود.
 
اجزاء اصلی استدلال مید
.