معناي انقلاب درانديشه هانا آرنت
| |||
|
هاناآرنت بانگارش آثارمختلفي در زمينه مسائل سياسي همچون خشونت، انقلاب، ريشه هاي توتاليتاريسم و... در زمره مهمترين متفكران سياسي قرن بيستم قلمداد مي گردد.
|
| |||
|
هاناآرنت بانگارش آثارمختلفي در زمينه مسائل سياسي همچون خشونت، انقلاب، ريشه هاي توتاليتاريسم و... در زمره مهمترين متفكران سياسي قرن بيستم قلمداد مي گردد.
|
در سال ۱۹۱۸ نیمی از خودروهای آمریکا فورد مدل تی بودند. اما تمام آنها سیاهرنگ بودند. فورد در زندگینامه خود نوشته است: «هر مشتری میتواند خودرویی به رنگ دلخواه خود داشته باشد تا زمانیکه این رنگ سیاه باشد.» تا پیش از راهاندازی خط تولید که برای فعالیت سریعتر تنها خودروی سیاه تولید میکرد مدل تی به رنگهای دیگر مانند قرمز نیز تولید میشد
وی در یک خانوادهٔ از طبقه متوسط و دارای مذهب یهودی که به مسیحیت پروتستان گرویده بود، زاده شد .
شرح حال و زندگی پاپر
پاپر تربیت شده مکتب لوتری بود و از دانشگاه وین فارغ التحصیل شد. پدر او که از دانشگاه وین دکتری حقوق گرفته و در آنجا تدریس میکرد، دوستدار کتاب بود وتا ۱۴۰۰۰ کتاب در کتابخانه شخصی اش نگهداری میکرد. پاپر هم وارث این کتابخانه و هم ویژگیهای شخصیتی پدرش شد. در سال ۱۹۱۹ جذب مارکسیسم شد و درنتیجه به انجمن دانشجویان مدرسه سوسیالیست پیوست. او همچنین به عضویت حزب سوسیال دموکراسی اتریش پیوست که در آن زمان به طور کامل ایدئولوژی مارکسیستی را پذیرفته بود. او به زودی براثر تأمل و اندیشه درباره موانع و اشکالات فلسفی تحمیل شده از ایده و تز «ماتریالیسم تاریخی» مارکس، تفکر مارکسیستی را رها کرده و به طرفدار سرسخت لیبرالیسم اجتماعی تبدیل شد.[۳]
مشهورترین آثار پاپر به تفکیک موضوع به قرار زیر است:

او که یکی از بنیانگذاران حزب کمونیست ایتالیا بود(1921) در سال 1926 به دست فاشیستها زندانی شد و باقی عمرش را در زندان گذراند.
وی با وجود وضع نامساعد جسمی در زندان نیز به مطالعه و نویسندگی ادامه داد. نتیجه پژوهش های او که پس از سقوط فاشیسم در کتابی با عنوان "یادداشت های زندان" (2)(1929-1935) منتشر شد، جوهره نظریات او را تشکیل می دهد که به نوبه خود سهم شایانی در تکامل نظریه مارکسیسم داشته است.
شاخصه های اصلی نظریات مارکسیستی گرامشی عبارتند از زیر سوال بردن جبر اقتصادی و رد ایده قوانین تاریخ. این نظریات به بهترین شکل در سخنان او درباره انقلاب روسیه تبلور یافته اند؛
به زعم وی روی دادن انقلاب در کشوری که عمدتاً مبتنی بر نظام ارباب رعیتی ست به منزله ابطال نظریه مارکس است هر چند انقلابیون از آرای مارکس و رهنمود های او بسیار الهام گرفته باشند.
آنچه برای گرامشی حائز اهمیت است قوانین شبه طبیعی ای نیستند که در تکوین انسان منشا اثرند، بلکه آگاهی انسان ها از خویش، جامعه و جایگاهشان در تاریخ است. انسان ها موجوداتی کاملا تاریخی تلقی می شوند که در نتیجه تجربه زندگی اجتماعی نه تنها قادرند تاریخ خود را بسازند بلکه می توانند طبیعت انسانی را نیز مدام شکل دهند.
این گفته ها دست کم به دو نکته مهم در نظریه گرامشی دلالت دارند:
اول اینکه اقتصاد نمی تواند به شکلی ساده و روشن سرنوشت سایر ابعاد جامعه را تعیین کند. انقلاب امری گریزناپذیر و محتوم نیست که صرفا بر اثر تضاد نیروها و روابط تولید به وجود آید، بلکه زمینه آن را باید از طریق گسترش آگاهی طبقات ستمدیده مهیا کرد.
به عقیده گرامشی، اعتقاد به جبر اقتصادی و محتوم بودگی انقلاب شبیه به اعتقاد دینی به رستگاری و تقدیر ازلی ست. (3)
اینکه ستمدیدگان نارضایتی خود را از شرایط حاکم بر زندگی شان ابراز می کنند حاکی از نوعی "معرفت عمومی" ست(4) اما این معرفت هنوز به محک پژوهش نقادانه گذارده نشده است.
انقلاب مستلزم آزادی روحی طبقه ستمدیده است که آن را از مفعولیت صرف قدرت های تاریخی خارج کرده و به یک عامل اصیل تاریخ مبدل می سازد. بعلاوه، این پدیده پیش از تحقق واقعی و عینی آن قابل پیش بینی یا قابل فهم نیست.
انقلاب (و در واقع آینده تاریخ به طور کلی) تنها در بطن تحققش "پیش بینی" می شود [یعنی زمانیکه پیشاپیش شروع شده یا در حال وقوع باشد] چرا که این رویداد دربرگیرنده تغییری بنیادین در تجربه زندگی اجتماعی و اندیشه یا آگاهی [انسان ها]ست.
دوم اینکه گرامشی پایه های نظریه مارکسیسم و به ویژه ادعاهایی را که در جهت تشکیل "علم"(5) مارکسیستی مطرح می شوند، مورد تردید قرار می دهد. او احتمال دستیابی به هر نوع جایگاه غیرتاریخی "عینی" را که از فراز آن بتوان به جامعه بشری نگریست، رد می کند.
اگر نظریه ای به منزله "حقیقت" قلمداد می شود، بدین دلیل نیست که با وضع واقعی جهان-یعنی جهانی فارغ از ارزش ها و تعصب های منافع طبقاتی- مطابقت می کند(برای نمونه از طریق بازنمایی قوانین آهنین و تزلزل ناپذیر تاریخ)، بلکه از آن روست که به موثرترین شکل به نیاز های خاص سیاسی و اجتماعی آن برهه از تاریخ پاسخ می گوید.
هر نظریه ای ، خود الزاما فرآورده ای تاریخی و فرهنگی ست و از این رو "علم" مارکسیستی ای که مستقل از جایگاهش در بستر جامعه ای خاص اعتبار جهانی داشته باشد ، وجود ندارد.
بنابراین، گرامشی ادعاهای "حزب مردم"(6) را به چالش می کشد؛ ادعاهایی مبنی بر داشتن جایگاهی عینی یا علمی که برتر از آگاهی پرولتاریا بوده و از لحاظ سیاسی مقدم بر آن است (که در تباین آشکار با لنینیسم و دفاع گئورگ لوکاچ(7) از آن قرار دارد)[به گونه ای] که تحت تاثیر آن می توان پرولتاریا را به اقدام انقلابی واداشت.
مارکسیسم عمدتا یک "فلسفه کنش"(8) است که مراحل فکری و عملی مبارزه ستمدیدگان برای دستیابی به خودآگاهی و خویش فهمی را در هم می آمیزد.
گرامشی در مخالفت با نظریه پردازان حزب لنین از "روشنفکران ارگانیک"(9) دفاع می کند. هر طبقه ای زمانیکه به قدرت می رسد پیکره ای از روشنفکران را پرورش می دهد که تجربه واقعی آن طبقه را(هم در فلسفه و هم در هنر) اعلام کرده و از این طریق با ایده ها و ارزش های روشنفکران دیگر طبقات مقابله می کنند. به زعم گرامشی، مارکسیسم این اصل محوری را فراموش کرده است.
در چنین بستری ست که گرامشی به تحلیل و واکاوی مفهوم هژمونی می پردازد. طبقه غالب سرمایه دار نه صرفا از طریق تهدید به خشونت ( یعنی با بهره گیری از پلیس و نیروهای مسلح) بلکه با ارائه منسجم و قانع کننده افکار و تجربیاتش به مثابه اصول متعارف و معتبر، بر جامعه حکومت می کند.این کار از طریق نهادهای جامعه مدنی نظیر رسانه های گروهی، کلیسا، مدرسا و خانواده صورت می گیرد.
لیکن، دقیقا بدین دلیل که این شکل هژمونیک از کنترل سیاسی جامعه با رضایت و موافقت طبقات فرودست همراه است، افکار مذکور را صرفا نمی توان بر این طبقات تحمیل کرد. [چرا که] طبقه ستمدیده اندیشه هایی را که بر آن تحمیل می شود منفعلانه نخواهد پذیرفت.[از این رو] طبقه غالب باید افکار و اندیشه هایش را با تجربیات و نیازهای طبقات فرودست تطبیق دهد.
به علاوه، طبقات فرودست نیز این افکار را به گفتگو گذاشته و آنها را به منظور تطبیق دادن با تجربیات روزمره شان که کاملا متفاوت با این افکارند مجددا تفسیر می کنند. روشنفکر مارکسیست می تواند این هژمونی غالب را به چالش بکشد.
برای این کار او باید تنش هایی را که میان اندیشه های مذکور و تجربه [واقعی موجود] و بنابراین میان عقایدی که مردم پذیرفته اند و رفتار عملی جامعه به وجود می آید آشکار کند، رفتاری که از نظر گرامشی بیانگر آگاهی واقعی مردم است.
بنابراین بنیان یک فلسفه ناظر به عمل نه در روایت های بزرگ تاریخی بلکه در توجه [آگاهانه] به تجربه عینی ستمدیدگان شکل می گیرد.
مترجم : میثم بهروش منبع